حقیقت ماجرا این است که فدراسیون فوتبال ایران و سرمربی و کادر مربوطه، تلاش میکنند از عدم باخت در جامجهانی پیروزی بسازند و مفتخرند که با توجه به شرایط عملکردشان خوب بوده.
بیراه هم نمیگویند. تیمملی کشوری که درگیر جنگ بوده و آن مصائب برسر ویزا و ورود را داشته، به هرحال تاثیراتی را از حوادث پیرامونی میگیرد. اما افتخارسازی از سه مساوی، یعنی آنکه اقایان تمام هدفگذاریشان صعود به جام جهانی مانده و نه تنها در آن وضعیت که دوازده سال قبل بودند ماندهاند، بلکه به آن افتخار هم میکنند.
حال آنکه علاوه بر آسانتر شدن صعود، این نسل هم به پایان مسیر خود رسیده و همین حالا هم دومین تیم مسن جامجهانی بود و در جام بعدی جز چندتایی باید مابقی تغییر کنند و ما مجددا مشاهده تکرار فاجعه والیبال هستیم.
در والیبال هم وقتی آن نسل طلایی با سعید معروف و محمد موسوی و امیرغفور و میلاد عبادیپور پا به سن گذاشتند، فدراسیون برنامهای برای جوانگرایی نریخت و تجربهها آنطور که باید و شاید منتقل نشد تا اینکه عطایی و پیاتزا آمدند و فهمیدند که ماجرا چیست و میبینیم که تیم ملی کمی طول کشیده تا بهتر شود و بازیهایشان بازی به بازی دیدنیتر میشود! فارغ از نتایج و خطاهایی که ناشی از کمتجربگی و خستگی است.
در فوتبال هم میتوانستند پس از جام جهانی پیشین چند بازیکن تاپ را نگهدارند و مابقی را با جوانهای هجده تا بیست و دو سه ساله پرکنند و اگر چنین میکردند، به قطع هم تیم ملی استخواندارتر بود و هم نگرانی از بیبازیکنی و بیجایگزینی وجود نداشت و میبینیم که دارد رخ میدهد.
هرچند، پرداختن بیش از حد به بحث تیمملی درحالی که ایران در میانه تهدیدات وجودی است و دو مرتبه جنگ را پشتسر گذاشته و مرتبه سوم نیز ممکن است در راه باشد و درگیر مراسم تشییع رهبری و خانوادهشان است، چندان منطقی نیست؛ اما هنگامی که حذف شدن از گروه و مساوی کردن افتخارآفرینی نامیده میشود و قول حمایتهایی را میدهند که هیچگاه کشتیگیران با آنهمه افتخارآفرینی دریافت نمیکنند، طبیعی است که باید انتظار این بحثها و انتقادات و تخریبهای مرسوم را هم داشته باشند.
برچسب:
نویسنده: notesme